جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

726

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

تا يك‌سوم دورهء مزبور ، حضور هيئت انگليسى در صحنهء كار نيك نمودار است و داستان ارتباط انگلستان با قشون ايران كه ظاهرا به اندازهء كافى و وافى توجه تاريخ‌نويسان را جلب ننموده است ، از جالب‌ترين فصول مناسبات سياسى و همچنين نظامى بين شرق و غرب بشمار مىرود . قصدم اين است كه راجع به اين دوره كه با سياست امپراتورى بريتانيا در ايران رابطهء عميق دارد ، تا حال حاضر شرحى بيان كنم ، سپس به وضع و حال قشون ايران به‌طورىكه فعلا هست خواهم پرداخت و سعى خواهم كرد با اطلاعاتى كه از ناحيهء افسران ايرانى - كه در اين زمينه وقوف كامل داشته‌اند - كسب كرده‌ام ، و قدرى هم از روى گزارش‌ها و مداركى كه تحقيقات مخصوص خودم در آن كشور و مشاهداتم از طرز كار لشكر ايران ، و تجهيزات ايشان ، و از آن جمله ديدارى از زرادخانه و رژهء اختصاصى پادگان تهران ، مقدور ساخته است ، ميزان و معيارى دربارهء ارزش نظامى آن سرزمين خواه از لحاظ تعرض يا دفاع عرضه بدارم . راجع به اين موضوع ، تناقص گفتار نويسندگان اروپائى مرا سخت حيران ساخته است چون بعضىها قشون ايران را واجد استعداد كمك و همكارى بسيار پرارزش قلمداد كرده‌اند ، و بعضى ديگر پنداشته‌اند كه در صورت خصومت نيروى خطرناكى خواهد بود ، و غفلت از چنين دشمنى هيچ جايز نيست . عده‌اى نيز دربارهء ناچيز انگاشتن سازمان و استهزا نمودن اصل آن ، كلام را قاصر يافته‌اند . چون شايد مسئلهء قدرت واقعى ايران از هردو جهت ( تعرض و دفاع ) در نقشه‌هاى سياسى آيندهء ما دخالت داشته باشد ، مطلوب آن است كه حقيقت امر تا حدى كه مقدور است شناخته آيد ، تا هيچ دسته و گروهى در انگلستان برمبناى اطلاعاتى بىاساس در صدد اقدام و يا ابتكار سياسى برنيايد ، و چون خودم فرد نظامى نيستم ، در مواردى كه نظريهء فردى كشورى بىارزش است گفتارم را بر قول خبرگانى مبتنى مىسازم كه احدى صلاحيت ايشان را منكر نيست و اگر تذكراتم احيانا احساسات ايرانيان را جريحه‌دار سازد ، و يا نسبت به زمامداران آن بر خلاف